![]() |
![]() |
|
|
کجام؟
دارم چی کار می کنم با خودم؟
چرا همه چیز با من گیج می خوره؟
پار سال این موقع داشتم چی کار می کردم ؟
امسال این روزا دارم چی کار می کنم؟
همه چیز از یه کل کل ساده شروع شد (می گم که یادم بمونه)سر این که چه جوری یه کلمه ی خاص رو می شه درس نوشت.بعد از هفت ساعت هیچ کدوممون قبول نکردیم که کم آوردیم .امروز نشستیم دارم خودم رو براش می زارم زیر ذره بین.و اون هم.چقد تردید دارم.همه چیز درسته.بارها نشستم سبک و سنگین کرده.فایده نداره تلاشم برای ایراد گرفتن.خدایا چی کار کنم؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:6 توسط اوشا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کسانی که گذشته را فراموش نکنند محکوم به تکرارند.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
دور از خانه (شبلی) دل نوشته ها (مهربانو) شکلات(م س ا ف ر) ماندن بی من (لیلا) آن شرلی (آن) بیت عشق(حامد) تجربه های آزاد(مسعود) روزمرگی های شیوا(شیوا) من فقط یک زن هستم مکتوب(سام) سی و پنج درجه |
|
RSS
|