![]() |
![]() |
|
|
دلم تنگ می شه برا طیبه که از ته کلاس داد می زنه خانوم می شه دوباره بخونید، جا موندم. دلم تنگ می شه برا صغری که از بس صداش زیر بود و وقت حرف زدن جیغ می کشید که صدای آقای "ق" در می اومد. دلم تنگ می شه برا سهیلا و جک های آخر کلاس. دلم تنگ می شه برا کبری و اون همه شیطنت که یه دفعه جمع شده تو وجود این بشر. دلم تنگ می شه برا این یکی زهرا،طاهره،مریم،... راستی هیچ شغلی مث معلمی نیست.(من کجا خوابم برد) ب:من که می دونم تو کل کل کردن کم میارم.نمی دونم چرا این بازی مسخره رو شروع کردم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:23 توسط اوشا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کسانی که گذشته را فراموش نکنند محکوم به تکرارند.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
دور از خانه (شبلی) دل نوشته ها (مهربانو) شکلات(م س ا ف ر) ماندن بی من (لیلا) آن شرلی (آن) بیت عشق(حامد) تجربه های آزاد(مسعود) روزمرگی های شیوا(شیوا) من فقط یک زن هستم مکتوب(سام) سی و پنج درجه |
|
RSS
|