تبليغاتX
خدا بانوی سپیده دم - پشت این پنجره جز هیچ بزرگ ،هیچی نیست

دلم تنگ می شه برا زهرا که می پرسه :یعنی ما می رسیم درس و تموم کنیم.

دلم تنگ می شه برا طیبه که از ته کلاس داد می زنه خانوم می شه دوباره بخونید، جا موندم.

دلم تنگ می شه برا صغری که از بس صداش زیر بود و وقت حرف زدن جیغ می کشید که  صدای آقای "ق" در می اومد.

دلم تنگ می شه برا سهیلا و جک های آخر کلاس.

دلم تنگ می شه برا کبری و اون همه شیطنت که یه دفعه جمع شده تو وجود این بشر.

دلم تنگ می شه برا این یکی زهرا،طاهره،مریم،...

راستی هیچ شغلی مث معلمی نیست.(من کجا خوابم برد)

 

ب:من که می دونم تو کل کل کردن کم میارم.نمی دونم چرا این بازی مسخره رو شروع کردم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:23  توسط اوشا |