خوشترین لحظهٔ زندگی مرد
وقتیست که با زنی از بستر بیرون میآید
پس از خوابی یکساعته،
پس از عشقبازی، و شلوارش را
بالا میکشد، و میرود بیرون،
و روی بوتهها میشاشد، و میبیند
آسمان بلند پر ستارهٔ مرداد ماه را
و سوار ماشینش میشود و به خانه میرود.
دیوید له من
اون بالا آدما اندازه ی مورچه ها شده بودن،خیلی طول کشید تا برسم اون بالا،زیر تک درختش دراز کشیدم از لای شاخ و برگاش زور می زدم آسمونو ببینم،تنها صدایی که می اومد صدای باد بود.به اندازه کافی وقت داشتم که به همه چی فک کنم.اوضا بهم ریخته است.هیچ جوری درس نمی شه.به این فک می کنم که کاش تو هم بودی با هم از لای شاخ و برگای درخت آسمونو نگا می کردیم.
شایدم از قدیم درس گفتن که هر کی سیزدهم بیرون نره نحسی سیزده می گیردش،خسته تر از اون بودم که بخوام امروز رو بیرون باشم ترجیح می دم خونه بمونم ،اتفاقایی که از صب افتاد همه ی انرژی و امیدی که تو این مدت با بدبختی جور کرده بودم رو ازم می گیره.حرفا و فحشایی که زدی اذیتم می کنه.می گی که به خاطر اینکه دلت برام سوخته حاضر شدی باهام حرف بزنی،چجوری انتظار داری باورم شه.اگه از روی دلسوزی بود هیچ وقت پیشنهاد نمی دادی که با جلیل صحبت کنی.دارم از چی حرف می زنم؟؟؟؟؟اصلن گفتن این حرفا چه لطفی داره وقتی الان از شدت گریه نمی تونم صفحه کلید ببینم.
خونه:مهون میاد ، میریم مهمونی، یا حتی کوه ! دیروز دخترای هم کلاسی دانشگاه رو دعوت کردم خونه ،عصر هم با هم رفتیم بیرون،امروز که طیبه اومد تا شب با هم بودیم.ظاهراً همه چیز خوبه.
اداره: از کار کردن تو بانک لذت می برم،با همکارام و محل کارم رابطه ی خوبی برقرار کردم، تقریباً همه مشتریا رو با اسم می شناسم حتی شماره حساباشونم بلد شدم، می دونم که هر کدومشون کارمند کدوم اداره هستن یا چه وقت حقوقشونو ریختن به حساب ، حتی یادم هست که فلان مشتری قسط چندمه!!!!!! همه اینا یعنی اونجا همه چی مرتبه!!!!!
وقتی بیرون از خودم می شم و از بالا به خودم نگا می کنم یه زندگی شسته رفته می بینم که وقت کار ،خونه، دوستا،کتاب خوندن یا حتی چایی خوردنش هم معلومه.
اما وقتی دوباره برمی گردم تو خودم هیچی درست و مرتب نیست .بهم ریختم حسابی ، اگه قرار باشه همین چند لحظه دیگه بمیرم زیاد فرقی نمی کنه انگار، یا صد سال دیگه!!!! هیچ کدوم از اتفاقای هر روز نمی تونه تغییر زیادی تو روحیه م داشته باشه ، شاید خیلی شبیه شعار باشه اما حقیقت اینه که من برای این زنده م که فردا بشه و من ساعت 8 صب زنگ بزنم ، سلام کنم و بگم چه خبر و تو با بدترین لحن ممکن بگی که خبری نیست .ومن سرم رو بزارم رو میز وانقد گریه کنم که هیچ جوری نمی شه تو این اداره لعنتی جم و جورش کرد.
کاش می شد الان روبروت نشسته بودم و از آرزوهام برات می گفتم ،از اونا که هر شب تو خواب می بینم:
بزرگترینش :این که وقت غذا خوردن نگات کنم ! اونم از اون روزا که خیلی گرسنه ای و تازه از سرکار برگشتی.
با هم قدم بزنیم تو جایی که سقف نداشته باشه با چهار تا دیوار.
به خدا می دونم که آرزوهای که خیلی بزرگ باشن برآورده نمی شن برا همین وقتایی که چشامو می بندم زیاد بهشون فک نمی کنم. فقط وقتایی که خیلی خیلی غصه دارم اونم تا تصور می کنم داری اولین لقمه رو بر می داری زود پاکش می کنم که دم دستی نشه.آرزوهای بزرگ باید همیشه دست نیافتی باشن حتی تو تصور آدما.
از باقی شون بگم؟!!! نه دیگه نمی تونم ادامه بدم دارم خفه می شم.
به خدا فقط دوست دارم همین.
تلویزیون رو که روشن می کنی یا داره فیلم سینمایی پخش می کنه یا مجری می گه "پنجره رو باز کنین بوی بهار میاد" و از این دست چرت و پرتا که مخصوص این روزاست، برنامه سفر اهواز و اصفهان به خاطر شیفت کاری من بهم می خوره ، هنوز از خواب بیدار نشدی باید لباس بپوشی که با خاله و دایی و عمو و ... بری بیرون، طیبه بی شعور هم که همین چند روز تعطیلیو اینجاست رفته مسافرت چند روزه،از این که باید روزای تعطیل سر کار باشم حالم بد می شه، ...........
همه غر زدنای بالا بهونه س
چرا باید عید امسالم مث عید پارسال باشه؟! امسال که هر چی تو خواستی همون شد، با اینکه می دونی چه چیزایی منو آزارم می ده ، دقیقا همه اون کارا رو می کنی.
اینکه باید حرفامو سانسور کنم یا قرارامونو برا دیدن همدیگه کم کنم، یا با همه چی کنار بیام حتی با این اوضا که داری تو چشام نگا می کنی می گی دوسم داری ولی همزمان به چند نفر دیگه هم همین حرفا رو می زنی،اینکه مدام تکرار می کنی نباید نسبت به هم مسئولیتی داشته باشیم ، اینکه حرف زدنات یه جوری می شه که انگار مجبوری یا دیدنات فقط به چیز محدود می شه!!!!! اینکه الان نمی دونم کجایی یا چیکار می کنی یا با کی هستی، اینکه.....
روزای خوبی نیستن
اگه فقط یه کوچولو زنگ می زدی و عید رو تبریک می گفتی همه حرفای بالا رو یه جوری برا خودم توجیه می کردم، این انتظار زیادی نیست!!
می دونی چی بیشتر اذیتم می کنه؟اینکه دقیقا می دونم دلیل این رفتارات که یه روز خوب و مهربون می شی و یه روز بد چیه .می دونم ، می دونی که می دونم .
تو حق نداشتی گند بزنی تو عید امسالم مث عید پارسال.