تبليغاتX
خدا بانوی سپیده دم

تجربه دور شدن از خونه اونم برای یه مدت طولانی اونقدایی که فک می کردم سخت نبود.هرچند خیلی وقتا مث بچه کوچیکا برا بالشم گریه کردم و مث آدم بزرگا برا عشقم. اما خوبیش اینه که بد یا خوب می گذره .

 

الف:خیلی وقت بود که از کلاس و درس دور بودم .فرصتی شد تا مرور کنم گذشته رو. فک می کردم بعد از این همه مدت سر عقل اومدم و آدم شدم اما انگار اینجوری نشده بود تو تمام این مدت من راس ساعت 6:30 دقیقه صب تا نصف شب یه سر داشتم شیطنت می کردم .(خوشحالم از اینکه یه گوشه های از اون اوشای سابق داره جون می گیره).

 

ب: پیدا کردن یه نفر که سرنوشتش درست مشابه تو باشه خیلی خوبه.اون شب وقتی از دل تنگی زیر نور قرمز بالکن داشتم تنهایی گریه می کردم،باهاش آشنا شدم .اصلن برام مهم نبود که برا چی اونجام و این مدل رفتارا مناسب نبود .فقط می خواستم گریه کنم.یاسمن داشت گریه می کرد با من.از خودش که گفت حس کردم من اون طرف نشستم و دارم زندگیمو برای شینا تعریف می کنم.از اون شب بع بعد هر شب زیر نور قرمز بالکن از روزا سخت و روزای شادمون گفتیم .

 

ج:شاید یه مقدار زیاد از انرژی که الان احساس می کنم به خاطر توئه.خوشحالم از اینکه هنوز نگرانمی ،از اینکه با هم می خندیم و از اینکه دل تنگیای من برا توئه.می دونی که چقد دوست دارم.

 

د:روزای دوره رفتن تو فایل بهترین روزا.خیلی خوش گذشت .هنوزم که به اتفاقای بامزه ش فک می کنم خندم می گیره.

 

ه:رفتار بعضی آدما شرم آوره.از اینکه یه آدم بی شعور مدیر شعبه س واقعا متاسف و ناراحتم.من هیچ تمایلی به کار تو شهرستان ندارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 20:21  توسط اوشا  |